چشمان تو هویت من است
نه ... نه ... بگذار از یک جای دیگر شروع کنم... قرار بود اسم تو آتوسا باشد آن اولش ... نه دخترم پاک گیجت کردم...بهتر است برگردم یک مقداری عقب تر... تو اسمت آتوسا بود اما قرار شد "لو" صدایت کنیم... پس برای تو می نویسم لو...قرار نبود چیزهایی که الان هست.باشد.اما...من تو را برای رویاهایم نمی خواستم٬ تو واقعی ترین چیز در این دنیا بودی.اما خب نشد ... متاسفانه به رویای توام رحم نشد و تو به بدترین شکل در خاطرات من چال شدی ... و رفتی! توضیح بیشتری نیست برای تو ... فقط همین را بدان که تو قرار بود "لو" باشی همیشه ... خیلی به دلم پا دادم...خیلی از خودم ناراحتم،نمی دونم "خیلی ناراحتم" رو چه جوری بنویسم که "خیلی"خونده بشه! با،بابا کیوان حرف می زدم می گفت:"چرا دوست داری همه چیز و به همه کس ثابت کنی...مثلا ثابت کنی که رفیقی که همراهی که دوستی...بابا واسه کسی که نمی فهمه،تو ، نه تنها اینها رو ثابت نمی کنی که باعث می شی ..." آره کیوان راست می گه:"در نگاه کسی که پرواز رو نمی فهمه،هر چقدر اوج بگیری کوچیکتر می شی..." پی نوشت:خود آزاری به سبک محسن یگانه: مــــــــــــن بی تو له شدم،زیر هجوم درد قلبی که یخ زد و کاریش نمی شه کــــرد با اینکه زندگی،باهام خوب تا نـــــــــــکرد نبودن تو رو از من جدا نـــــــــــــــــــــکرد ویلون کوچه هام دنبال کــــــــــــــی برم؟ چون بعد تو فقط فکر مقصـــــــــــــــرم.... پی نوشت:هیچی بدتر از این نیست که یه بچه پررو زرنگ بازی سرت دربیاره! یک پایان تلخ بهتر از یک تلخیه بی پایانه ....! من اولی رو انتخاب کردم. درسته یه وقتایی آدمها برای اینکه حرمت تو رو حفظ کنن یه زرنگ بازی هایی در میارن...شاید نفهمی و از اینکه آب از آب تکون نخورده خوشحال باشی ... اما اگه هوش تو به زرنگی اون سوار باشه اونوقت تکلیف دلت چی می شه؟! سخته خودت رو بزنی به حماقت اما می گن تو این دوره زمونه لازمه گاهی احمق باشی تا زندگی ات بره جلو ... و سخته که من یکی اصلا با این قضیه کنار نمیام...سختمه بخوام به یه لبخند گشاد نشون بدم که احمقم و همه چیز هم خوب و عالی پیش می ره! پی نوشت:ای تو روح هر چی تحمل و صبوریه! خیلی بده یه آدم تو رو از خودت بهتر بشناسه.امروز با (م) که حرف می زدم بهم یه چیزی گفت که تمام زندگی ام رو عوض کرد... ما چقدر تاثیر می گیریم از آدمهای اطرافمون! (م) به من می گفت:میترا همیشه فکر می کردم تو بهترین و ایده آل ترین گزینه ای هستی که میشه باهاش ازدواج کرد...و متعهدانه زندگی رو ادامه داد.می شه یه عمر رو بودنش حساب کرد و دغدغه نداشتنش رو نداشت... وقتی داشت این حرفها رو می زد به این فکر کردم که کنار گوشم یه آدم بود اینقدر عمیق فکر می کرد و من سرخوشی های خودم رو داشتم ... بگذریم...چیزی که (م) گفت و منو بهم ریخت یه حقیقت تلخ بود! (م)گفت من خیلی جبران پذیرم ... یعنی بدترین چیزها رو زود از یاد می برم و می ذارم آدمها به بهانه جبران بیان و دوباره خطا کنن و دوباره به واسطه همون جبران پذیری خطا کنن ... این اساسی ترین نقطه ضعفیه که من تو زندگی ام دارم ... اضافه نوشت: (م) اول هفته دیگه داره بابا می شه ... براش دعا می کنم پی نوشت:دی نا ... تو بودی و من به گریه نشستم برابر تو ... خوب نیستی این روزها و منم نیستم! اضافه نوشت شب ۲۱ اسفند:نه من جبران پذیر نیستم...تا سهل و ممتنع بودن خیلی فاصله دارم!من با چیزی که (م) یه کم فرق دارم! چای می نوشی و سیگار می کشی هیچ کس تو را به یاد نمی آورد... این همه آدم روی این کهکشان به این بزرگی... تو حتی آرزوی یک نفر هم نبودی ... پی نوشت:دیروز با دنیا اونقدر میرزای شیرازی رو خندیدیم که همه فهمیدن چقدر خنگیم!سرخوشم این روزها!چشم گردالی مرسی.... رفتم واسه خودم حلقه خریدم ... طلایی و کوچولو! دلم می ره براش ... دوستش دارم پی نوشت:دعام کنید!